عشق رنگ و رورفته
به نام آنکه بر وجود انسان دمید و به نام آنکه دل را آفرید تا پدیده ای چون عشق را معلول آن کند
سلام آقاییا ! سلام خانومیااااااااااااااااا ! چطورین ! اییییییییییییییییییییییییییییییییییی بابا چرا میزنین؟ باشه بابا ! غلطت کردم !نزنین توضیح می دم ! اول از همه ببخشید می دونم بد کاری کردم ! تقریبا 3 ماههههههههههههه آپ نکردم ! می دونم ! هر چی بگین حق دارین ! انگار طلسم شده بودم ! ساعت ها تند و تند میگذشتنووووووووووووووووووو ! منم از کارام عقب مونده بودم ! به شدت همه جا شلوغ پلوغ بود ! خلاصه که بگم این 3 ماه با این ککه هروز می چکیدم نظرامو اما وقت آپ نبود ! حالا دیگه امروز با یه انرژی توپپپپپپپپپپپپپپپپپ پاشدم سری نشستم به آپیدن ! چطور؟مطورین؟ حال ؟احوال؟ همه چی خوبه ؟! خوب برین سراغ آپ جدیدمون ! ♥ ♥♥♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥تو کـــــــه در♥ ♥باور مـهـتابي♥ ♥عـشـق، رنگ♥ ♥دريــــــا داری. ♥ ♥فـــکر امروزت♥ ♥بــــــاش....!!! ♥ ♥بـــه کـــــجـــا♥ ♥♥♥مــــي نگــری..!؟ ♥♥♥ ♥زنــــدگــــي ثـــانــيه ايـــست♥ ♥♥♥♥وســــعـــت ثـــانــــيه♥♥♥♥ ♥♥♥♥را مــيـــفــهــــمــي؟♥♥♥♥ ♥مــــيــشـود مــثــل نـســيم♥ ♥♥♥بــــال در بــال ♥♥♥ ♥پـــرســــتـــو،♥ ♥بوسه بر قلب♥ ♥شقايق بزنيم♥ ♥هيــــــچ کس♥ ♥تــنها نيسـت. ♥ ♥مــا خــــدا را ♥ ♥داريــــــــــــم♥ ♥ ♥♥♥ ♥ سلام دوستای گلم ! چطورین ؟ این آپم یکم تلخه اما من از متنش خوشم اومد ! گفتم براتون بزارم ! آن شب که چمدان یادگاری هایت را در دستانت دیدم، پر از بغض شدم و در چشم های به رنگ شبت، به وسعت آسمانت و به زیبایی نگاهت خواندم ( بود و نبودم برای تو فرقی ندارد) شاید تو ندانی، سکوت غم انگیزت چه گونه جانم را تسخیر کرده بود از پشت پنجره، مرغان مهاجر را می دیدم و گل رؤیایی قشنگم را پرپر می کردم تو رفتی و من به احترام دلت، آرام تر از آینه، بی تو شکستم! چطورین ؟چه خبر؟ مام خوبیم داریم می گذرونیم! وای 15 روز دیگه مدرسه دوباره روز از نو روزی ازنو! دوباره خر خونیاش شرو می شه !دوباره هی بخون !هی بنوس! با این آموزشو پرورششون ! کشتنمون ! بعد می گن چرا بی سوادتو جامعه زیاده ؟چرا معتاد داریم؟ بابا ولمون کنین از جون این جونا مملکت چی می خواین ! خوب دیگه وارد بحث سیاسی نمی شیم که بیان وبمونو فیلتر کنن ! والا به خودا ! خوب بگذریم ! بهروبچ چطورین ! ببخشیدا این حرفاروباید می زدم نمیزدم گیر می کرد تو گلوم! خوب دیگه چه خبر ؟! خدایی من واسه این تابسون کلی برنامه داشتم ! کلی ! اما همش دود شد رفت اون بالا مالاها! بازم 3 ماه تموم شد مام که هیچی ! همه کارارو نکردیم ! بیچار فکر می کنم این 3 ماه که تموم شه ! yahoo-blogfa-facebook,.......... از دستت من یه نفس راحت بکشن ! بگن عجب آدم الافی بود همش اینجاها ول می گشد ! خوب حالا ای بابا آبرومونو بردی! از اینم بگذریم ! با این که واقعا زیاد جایی نرفتم و نگشتم اما اینجا تو نت واسم کلی اتفاق های جالب افتاد و خاطراتمو رقم زد بیشتر دوستام بهم میگن معتاد ! خودایی من قیافم به معتاد می خوره ! اصلا منو معتاد ! اما باید اعتراف کنم ! بله بنده معتاد شدم !معتاد اینترنت من ترک نمی کنم اما به زور ترکم می دن ! عجب دوره زمونه ای شده به خدا ! راستی تو این 3 ماه من داداشا و خواهرای زیادی پیدا کردم ! دست همشون درد نکنه که واقعا برادری و خواهری رو در حقم تمام کردن ! از اونایی هم که باهاشون کل انداختم به شدت معذرت ! بعضی جاها آدم دلش می خواد شیطونی کنه ! مگه بده ! دیگه اینکه روزای آخرم داره پشت سر هم میره ! و من باید یکم شرو کنم به درس خوندن آخه کلاس تابستونی یا رو پیچوندم اونام همش درس دادن باید بشینم از رو جزوه ها خر بزنم ! 2 روز دیگم امتحان زبان دارم ! وای حالا بچه ها بازم خبرشو می دم بهتون ! سلام به دوستای عزیزم ! خیلی وقت بود آپ نکرده بودم شماها ببخشین ! سرم یه کوچولو شلوغ بود باعث شد دیر آپ کنم ! اما قول می دم دیگه تکرار نشه ! این دفعه آپم یکم سنگینه ! یعنی متن فوق العاده قشنگیه ! گفتم این دفعه آپ متفاوتی داشته باشم امیدوارم خوشتون بیاد
در دره ای خاموش،گل زیبای کوچکی شکفته استکه دیدارش چون تماشای خورشید دیده و دل را نوازش می دهد.بی جهت نسیس که گل سرخ را ملکه ی گلها نامیده اند زیرا ارزش آن از طلا و مروارید و الماس بیشتر است . باید مدتی دراز سخن بگویم و نغمه سرایی کنم تا بتوانم محاسن این گل زیبا و اثر سحر آمیز آن را در جسم و روح شرح دهم ،زیرا هیچ اکسیری نیست که چون نگاه این گل معجزه کند. کسی که این گل را در مزرع دل داشته باشد ،چون فرشتگان زیبا می شود.من این نکته را در مورد بسیار مردان وزنان آزموده و همه جا صادق یافتم.چه در نزد جوانان و چه سالخوردگان ؛ خوب دیدیم که گل زیبای سرخ چون طلسمی سحر آمیز دلها را به سوی خود جلب می کرد. اما بهوش باش ، در نزد آدم مغروری که خود را احمقانه آقای همه می داند هیچ زیبایی وجود ندارد.اگر غرور جاه یا رنگ طلا تو را سر مست کرده سراغ گل سرخ میا،زیرا جادوی این گل تو را از آسمان غرور پایین خواهد آورد و خاک زمین خواهد کرد. اما تو که غرور نداری ، اگر این گل را به سینه زنی چهره ای به رنگ گل سرخ خواهی یافت و در چشمانت و در پس مژگان فروهشته ات فروغ محبت خواهد درخشید ! سلام سلام به دوستای عزیزم ! حالتون چطوره ؟ دو ساله شششششششششششده ! تولدت مبارک تو این دوسال هروقت دلم می گرفت پیشم بودی هروقت می خواستم بنویسم پیشم بودی تو یه همزبون بی نظری خوب میریم سراغ بزن برقص از همون گروه ارکس سال پیش دعوت کردم که بیاد! حالا بریم سراغ کیکمون ! سلیقم چطوره ؟ حالا نوبت می رسه به کادو ها ! تولدت مبارک اونی که گفتم نرو گفت نمیشه دیروز رفت واسه همیشه وقتی میخواست بره منو صدا کرد وایستاد تو چشمای من نگا کرد گفت میدونی خودت واسم عزیزی این اشکارم بهتره نریزی باید برم سفر واسم بهتره ولی کسی که مونده عاشق تره تقدیر ما از اول هم همین بود یکی تو آسمون یکی توی زمین بود تو تقدیر ما هرچی حیرونیه مال خطوط رو پیشونیه شاید اگه دائم بودی کنارم یه روز می دیدی دوست ندارم می خوام برم که تا ابد بمونم سخته برای هر دومون میدونم گریه نکن گریه هاتو نگه دار لازم میشه گریه برای دیدار نذار پر گریه بشه خاطره کسی که اشک نریزه عاشق تره بذار برم یه مدتی بمونم شاید که قدر اینجارو بدونم اصلا شاید اونجا دووم نیارم یا نا تموم بمونه اونجا کارم دعا نکن اونجا بهم نسازه کسی که حرفش دوتا شد میبازه رفتن من شاید یه امتحانه واسه شناسایی این زمونه خودم میرم عکسام ولی تو قابه میشنوه حرفو ولی بی جوابه بارون که بارید برو زیر بارون به یاد دیداری اون روزامون تو چشمونم پر عطر یاسه چشام با چشای تو در تماسه فکر نکنی دوری واینجا نیستی قلب من اینجاست و تو تنها نیستی رفتن من بازی سرنوشته همونی که رو پیشونیمون نوشته یه کاری کن این رفتن موقت آدمارو ننذاره توی زحمت نذار که نقطه ضعفتو بدونن پشت سر من و تو چیزی بخونن منتظر شعرا ونامه هاتم هرجا میری بدون منم باهاتم غصه نخور زندگی رنگارنگه یه وقتایی دور شدنم قشنگه دیگه سفارش نکنم عزیزم نذار اینجوری منم اشک بریزم شاید یه روز به همدیکه رسیدیم همدیگرو شاید یه جایی دیدیم شاید یه روز دیدی که توی جاده یه آشنا منتظرت وایستاده شاید که این دیدار آخرینه اگه که باشه زندگی همینه مراقب گلهای اطلسی باش یه وقتایی منتظر کسی باش کسی که چشماش یه کمی روشنه شایدیه قدری هم شبیه منه کسی که چون میخواد شبه ستاره هیچ چاره ای بجز سفر نداره داغ دلت هر وقت بشه تازه بهش بگو باروزگار بسازه دیگه باید برم که خیلی دیره فقط بذار خاطرمون بمیره...." اون رفت و از دور دستاشو نشون داد یه بار دیگه خوبیاشو نشون داد همه میگن فقط یه روز رفته انگار ولی گذشته چندتا هفته با اینکه قلبش بی ریا وپاکه چون رفته دنیا پر گرد و خاکه ای کاش نمیرفت و سفر نمی کرد یا لا اقل منو خبر نمیکرد اما نه،خوب شد که منو خبر کرد اشکامو دید و بعد اون سفر کرد فهمیدم امروز سفرم یه درده من چی کنم اگر که برنگرده؟! پشت سرش آب میریزم به دریا شاید پشیمون شه نمونه اونجا الهی که بدون هیچ فرودی بشه ستاره وبیا به زودی الهی که تموم چشم به راه ها بیاد سفر کردشون از تو راه ها الهی که هیچ جا سفر نباشه هیچ چشمی منتظر به در نباشه گل من قلبت را به خداوند سپار به خداوندی که خوب می داند گل من سهم تو از دل چیست ! که عدالت خصلت مطلق اوست حرفهایت را گرم و آرام و بلند به خداوند بگو گل من در این سال که پر از روز وشب است. چشم دل را نو کن گاش این بار گلم . آن دم که باران می بارید و قطره های آن بر روی گونه ام مینشست تو را یافتم! نمی خواستم نمی خواستم تو رو ساده از دست بدم عشقتو به آسونی به دست یکی دیگه بدم می خواستم مال من باش تا ابدترین ابد.... می خواستم باهم و برای هم یه دنیای قشنگ بسازیم دنیایی که همه حسرتشو تو دلاشون بزارن خاطرت هست چه نقشه ی قشنگی تو ذهنمون کشیده بودیم ؟ می خواستم اسم تو باشه ملودی قلبم! یادت هست همیشه می گفتی:بی تو هرگز با تو حتما ! الان تو بی منی منم بی تو کاش میومدی و میدیدی بی تو بی تاب بی تابم اگه بیای دریچه ی قلبم به رویت بازه دریچه ی یه قلب شکسته قلبی که تو شکوندیش خردخردش کردی ولی من باز میگم برگرد... به جون تو که عزیزترین کسمی قلب شکسته بازم کار میکنه برگرد.... من خیلی تنهام مگه نمی دونی که من از تنهایی می ترسم ؟! پس چرا تنهام گذاشتی؟! من می ترسم خیلی کاش میومدی آرومم می کردی و می گفتی: دل من بغضتو بشکن و گریه کن دیگه همه ی روزای بد تموم شد منم سرمو می ذاشتم رو شونه هاتو گریه می کردم فقط با تو............ (رها) چطورین؟خوبین ؟ با تعطیلات چیکار می کنین؟ خوش می گذره ؟ البته می دونم بعضی از دادش جونیام و آبجیای مهربونم تازه امتحاناتشون شروع شده ! اما ما امتحانامون تموم شده ! آخ که چقدر تابستون رو دوست دارم ............! آزاد بودن و از این مبل به اون مبل شدن رو دوست داررررررررررررم...............! دیگه چه خفرا؟ چیکارا می کنین!؟! من که دلم برای کلاسامون و دوستامو و معلما و کسایی که تو مدرسه معلمم نبودن اما من باهاشون خیلی راحت بودم ........................خیلی خیلی تنگ شده ! 4 شنبه یه روز پر کاره تولد یکی از دوستامه ! یعنی تولدش اول های خرداد بود ! اما چون ماها امتحان داشتیم !نشد بریم دیگه ! حالا 4 شنبه می خوایم بریم ! بچه ها به من گفتن گروه ارکس راه بندازم کلی برنامه داریم واسش! بابچه ها هم هماهنگ کردیم کلی کادو گرفتیم براش! مهلا جون تولدت مبارک خوب حالا بریم سراغ آپ امروز آپ امروز راجب انشای یه بچه ی دوم دبستانی هست ! نام : كمال كلاس :دوم دبستان موزو انشا : عزدواج! هر وقت من یك كار خوب می كنم مامانم به من می گوید بزرگ كه شدی برایت یك زن خوب می گیرم. تا به حال من پنج تا كار خوب كرده ام و مامانم قول پنج تایش را به من داده است. حتمن ناسرادین شاه خیلی كارهای خوب می كرده كه مامانش به اندازه استادیوم آزادی برایش زن گرفته بود. ولی من مؤتقدم كه اصولن انسان باید زن بگیرد تا آدم بشود ، چون بابایمان همیشه می گوید مشكلات انسان را آدم می كند. در عزدواج تواهم خیلی مهم است یعنی دو طرف باید به هم بخورند. مثلن من و ساناز دختر خاله مان خیلی به هم می خوریم. از لهاز فكری هم دو طرف باید به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فكر ندارد كه به من بخورد ولی مامانم می گوید این ساناز از تو بیشتر هالیش می شود. در عزدواج سن و سال اصلن مهم نیست چه بسیار آدم های بزرگی بوده اند كه كارشان به تلاغ كشیده شده و چه بسیار آدم های كوچكی كه نكشیده شده. مهم اشق است ! اگر اشق باشد دیگر كسی از شوهرش سكه نمی خواهد و دایی مختار هم از زندان در می آید من تا حالا كلی سكه جم كرده ام و می خواهم همان اول قلكم را بشكنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم. همین خرج های ازافی باعث می شود كه زندگی سخت بشود و سر خرج عروسی دایی مختار با پدر خانومش حرفش بشود. دایی مختار می گفت پدر خانومش چتر باز بود.. خوب شاید حقوق چتر بازی خیلی كم بوده كه نتوانسته خرج عروسی را بدهد. البته من و ساناز تفافق كرده ایم كه بجای شام عروسی چیپس و خلالی نمكی بدهیم. هم ارزان تر است ، هم خوشمزه تراست تازه وقتی می خوری خش خش هم می كند! شود خودش خانه بگیرد. زن دایی مختار هم خانه دار نبود و دایی مختار مجبور شد یك زیر زمینی بگیرد. میگفت چون رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند پایین! اما خانوم دایی مختار هم می خواست برود بالا! حتمن از زیر زمینی می ترسید. ساناز هم از زیر زمینی می ترسد برای همین هم برایش توی باغچه یك خانه درختی درست كردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شكست. از آن موقه خاله با من قهر است. قهر بهتر از دعواست. آدم وقتی قهر می كند بعد آشتی می كند ولی اگر دعوا كند بعد كتك كاری می كند بعد خانومش می رود دادگاه شكایت می كند بعد می آیند دایی مختار را می برند زندان! البته زندان آدم را مرد می كند.عزدواج هم آدم را مرد می كند، اما آدم با عزدواج مرد بشود خیلی بهتر است! این بود انشای من. هيچ وقت سعي نکن خودت را عاشق کني حتي وقتي که تنها ترين هستي حتي وقتي در روز عاشقي هر کسي هديه اي در دست دارد وبي صدا فرياد ميزند من عاشقم ميدانم سخت است اما باز هم سعي نکن عاشق شوي و عشق را به قلب خود تحميل کني ميدانم سخت است اما صبر پيشه کن عاقبت روزي در اين تنهايي ها احساس خواهي کرد دلت از دوريه نگاهي که شايد تکراري ميپنداشتي از نشنيدن صدايي که برايت بي اهميت مينمود افسرده ميشود دلهره هايت را به خاطر بسپار اين آغاز عشق توست..... هرگز عاشق نشو بگذار عاشقت کنند شايد به تو هم در اين انتظار سخت بگذرد سلام این شعر به یه دوست خیلی عزیز و مهربون با تمام وجود تقدیمش می کنم! و می خوام بگم هم برای امروز ازش تشکر کنم و هم اینکه بهش همینجا بگم خیلی خیلی دوستت دارم! رو ساحل سرخ دلت اسم كسی رو حك نكن به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن بزار بهت گفته باشم که ماجرای ما و عشق تقصیر چشمای تو بود ، وگرنه ما کجا و عشق ؟ سرم تو لاک خودم و دلم یه جو هوس نداشت بس که یه عمر آزگار کاری به کار کس نداشت تا اینکه پیدا شدی و گفتی ازاین چشمای خیس تو دفتر ترانه هات یه قطره بارون بنویس عشقمو دست کم نگیر درسته مجنون نمیشم وقتی که گریه می کنی حریف بارون نمیشم رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن هنوز یه قطره اشکتو به صد تا دریا نمی دم یه لحظه با تو بودنوبه عمر دنیا نمی دم همین روزا بخاطرت به سیم آخر می زنم قصه عاشقیمونو تو شهرمون جار می زنم سلام به دوستای عزیزم: خوبین؟ چه خبرا ؟ چی کارا می کنین؟ الان که دارم این آپ رو می ذارم خیلی یهویی شد و یچشم به کامپیوتره و یه چشم به موبایل! راستش این هفته این مطلبمون ویژست چون این چیزی که می خوام بزارم یکی از بهترین دوستام گفته و من که خیلی هم ستاره ها... پنجره ی دلم را می گشایم به سمت آبی آسمان چشمهایت ـ ودستهایم را دراز می کنم تا شاید بتوانم به ستاره های نگاهت برسم .... ستاره ها دورند و دست نیافتنی اما آنقدر رویایی و زیبا که دیگر دلم را قراری نمی ماند بی تاب می شوم بی تاب آسمان نگاهت و بی تاب ستاره ها... قلبم می لرزد خیال پرواز در آن آبی بی انتها و شوق رسیدن به ستاره ها وسوسه ام می کند. بی تابی امانم را بریده است پنجره ی دلم را می بندم و به سمت آبی آسمان چشمهایت اوج می گیرم حالا از زمین دورم و به ستاره ها نزدیک... دستهایم را دراز می کنم ستاره ای از نگاهت را می چینم و آرام آن را می بوسم... ستاره در دست من و من رها در میان آسمان چشمهایت به پنجره ی بسته ی دلم می نگرم و نگاهی به آسمان و ستاره ها می اندازم با خود می اندیشم به رویا ها و آرزوهایم چه می خواستم؟ ستاره را برای خود؟! یا خودم را برای ستاره؟! نگاهم را از پنجره ی بسته بر می گیرم و آسمان چشمهایت را برای ماندن بر می گزینم ... حالا فقط یک آرزو برایم مانده است: ((جان سپردن به پای ستاره های نگاهت.)) ۱۳۸۱/۱۰/۲۳ تقریبا یه ماهی می شد که بهتون سر نزده بودم دیگه نزدیک ترم یکم خر خونی رو که باید بکنی (می دونم که شماهام دارین می خونین کجا و چجوریش پای خودتون) دیگه چه خفرا؟ اینگار شما هم خیلی درگیرین خوب یکی از دوستام این شعرو برام فرستاد و من هم دوست داشتم براتون بزارم گفته بودم دیگه غیر تو برای هیچ چیز و هیچ کس دیگه ای نمی نویسم. بعد گفتم اصلا دیگه نمی نویسم. اما گفتی بنویس گفتم باشه اما فقط برای تو... یکم غمگینه اما قشنگه ! سلام دوستای عزیزم حالتون خوبه چطورین؟ چه خبرا خوش می گذره وای به من که خیلی خوش می گذره دوشنبه عیدووووووو و عشق حال ۱۴،۱۵ روز تعطیلی اما............... نه بابا کجای کاری کل کار ریخته رو سرمون معلوم نیست باید معادله های جبری رو حل کنی یا زبان انگلیسی بنویسی یا مثل یه حیون شریفی عربی بخونی چچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچخبره؟ بابا اه خوبه همش ۱۵ روزه اگه بیشتر بود می خواستن چیکار کنن بببببببببببببببیخیال ...... .............. ..................... وای بچه ها ما از دوشنبه می ریم مسافرت تا روز دوازدم واقعا دلم براتون تنگ می شه اما دلم باهاتون هست خوب دوستای عزیزم گفتم همه جا سفر هفت سین می چینن منم بچینم دیگه خوب دیگه دوستای عزیزم بهتون خوش بگذره هر جا که هستین و هر آرزویی که دارین امیدوارم براورده شه راستی دعای یا مقلب رو هم برای احتیاط بیشتر بخونین شاید اثر کنه یکمی بگی نگی آدم شدین البته می دونم اهل این دعا ها نیستین اما اگه خواستین به بزرگتراتون بگین بخونن شما تکرار کنید اگه بازم سخت بود (بیخیال شین) (شوخی کردم) راستی بچه ها یه چیز دیگه موقعی که دور آتیش تو عید جمع می شین یا موقعی که با برو بچس می رین مهمونی یا تو خیابونا با ماشین ویراج می دین یا بزرگ ترای فامیلو دس میندازین یا خودتونو برای چند کلمه درس خوندن می کشین یادم باشین عیدتون مبارک چیکارا می کنین ووووووووووووووولینتینتون مممممممممبارک همه دخترا و پسرا بهتون تبریک می گمممممممممممممممممممممممم اگر مدیر بودم یکی از شرایط ثبت نام را عشق می گذاشتم اگر دبیر ریاضی بودم عشق را با عشق جمع می کردم اگر معمار بودم قصری از عشق می ساختم اگر سارق بودم فقط عشق می دزدیدم اگر بیمار بودم تنها شربتی که می نوشیدم فقط شربت عشق بود اگر درجه دار بودم فقط به عشق سلام می دادم اگر پلیس بودم هرگز عشق را جریمه نمی کردم اگر خلبان بودم در اسمان عشق پرواز می کردم اگر دبیر ورزش بودم به بچه ها می گفتم با عشق نرمش کنید اگر خواننده بودم فقط از عشق می خواندم اگر ناخدا بودم همیشه در ساحل عشق لنگر می انداختم اگر نجار بودم عشق را قاب می گرفتم یه چچچچچچچچچچچنتا عکس دیگه هم می زارم حالشو ببر! یه روزی دیدی كسی برگشت و نگاهت كرد من عشق را در تو تو را در دل دل را در موقع تپیدن و تپیدن را به خاطر تو دوست دارم من غم را در سکوت سکوت را در شب شب را در بستر و بستر را برای انیشیدن به خاطر تو دوست دارم من بهار را به خاطر شکوفه هایش زندگی را به خاطر زیبایی اش وزیبایی اش را به خاطر تو دوست دارم من دنیا را به خاطر خداییش خدایی که تو را خلق کرد دوست دارم چطورین ؟ چه خبرا ؟ خوش می گذره ؟ خیلی وقت بود زیاد به وبلاگ نمی رسیدم اما امروز اومدم تا یه حالی به خودم ،وب، شماها بدم خوفین؟ چه خبرا چیکار میکنین دلم براتون خیلی خیلی تنگیده بود اما چیکار می شه کرد از صبح ساعت ۶:۳۰ تا شب ساعت ۱۰ شده زنگیمون درس درس درس امروزم من با کلی خواهش که حرفام گرفت خونه موندم آخ که چقدر مزه میده فرا امتحان زبان دارم باید مثل خر بخونم چون معلمه خیلی سخت گیره راستی مرسی از این همه کامنت های قشنگتون یه چیزی رو باید بهتون بگم که من تا ۱۵ روز دیگه امتحان دارم و نمی تونم زیاد بهتون سر بزنم به بزرگی خودتون ببخشید فعلا من میرم زود برمی گردم به نام آنکه بر وجود انسان دمید و به نام آنکه دل را آفرید تا پدیده ای چون عشق را معلول آن کند پس به نام پروردگار عشق و به نام پروردگار هستی سلام به همه دوستان عزیز سلام به دوستای عزیز خودم؟ خوفین خوشین چه خبرا چیکارا می کنین ما که سرمون شلوغه تازه امتحانامون تموم شده گفتم بیام یه سری بهتون بزنم این چند هفته که نبودم دلم خیلی براتون تنگیده بود اما فشار زیاد درسا و معلما نمی زاشت بیام تو نت اما الان یه کم کمتر شده درسا و راحت ترم شدم حالا براتون یه متن قشنگ می زارم چکه های خاطره از کوچه های حادثه به آرامی می گذرم ، با دستهایم چشمانم را محو می کنم تا ببینم آن کوچه بن بست تنهایی عشق را... دلم عجیب هوای دیدنت را
کرده است ، دستانم را کمی کنار می زنم و از لا به لای انگشتان لرزانم نیم
نگاهی به گذشته ناتمامم می اندازم ، چیز زیادی نیست و از من نیز چیزی
نمانده است جز آیینه زلالی که از آن گله دارم که چرا حقیقت زندگی را از من
پنهان کرد... !؟ و تو ای سنگ صبور لحظه لحظه های عمر کوتاه من ، چقدر بی کس و تنها ماندی ! جواب صفحه های سفیدت را چه دهم که من نیز بی وفایی را از زمانه آموختم. می دانم دلت آنقدر بزرگ و دریایی است که مرهم زخم های بی کس ام باقی بمانی و یک امشب دیگر را با من تا سحرگاهان همنوا شوی. به سراغت نیامدم چون روح
باران زده شیدای روزهای آشنایی گرفتار تگرگی بی پایان شد و اینگونه سیلاب
عشق در مسیر طغیان آمال و آرزوهایم تبدیل به سرابی شد. نبودی تا ببینی که چگونه
غزل در تاب یاسمن تب کرد و تا صبح نالید ، نبودی تا ببینی که آسمان چه بی
قرار و معصومانه اشک می ریخت و تن سرد مرا نوازش می کرد ، نبودی تا ببینی
که چگونه چشمانم در انتظارت ماند و نیامدی... تو خود گفتی که دنیا فدای
تو و چشمانت ، تو خود گفتی آبیِِِ آرامشِ دریا فدای نگاهت ، تو خود گفتی
سرخی آتشین شقایق ها فدای قلب کوچکت... حالا از آن حرفهای رنگین
اثری نیست و تمام آبی ها و قرمزها برایم رنگ باخته اند ، از تو نیز به
خاطر دو رنگ بودنت شکوه ای ندارم ، چون دیگر دنیا برای من بی رنگ است! و اما باز هم تو ای حریم پاک و بی آ لایشم! می خواهم ترکت کنم و هیچ گاه به سوی صفحه های قلم خورده ای که خود بر رویت حک کردم ، باز نگردم . شاید اینگونه مجبور نباشی دستهای سفیدت را به زیر چکه های دلتنگی ام بگیری و له شوی و گیسوانم را بر تن لطیفت احساس کنی. لحظه ، لحظه ای است جادوئی... ! در کنج خلوت این اتاق دستهای دختری ، آرام صندوقچه ای را مهر می کند و زمزمه ای در زیر لب دارد . نوایش ضعیف نیست اما هیچ کس نمی تواند بفهمد او چه می گفت و دیگر نمی گوید... سلام به دوستای گلم خوبین ؟ خوشین؟ چیکارا می کنین؟ اگه از من به پرسی می گم خیلی روزام بده چون باید مثل یه حیوان شریفی درس بخونم تازه با یکی از دوستام هم قرار گذاشتیم خر بزنیم (یعنی خر خونی شدید) دیگه شب روزمون شده درس درس درس و پنج شنبه هارو یادی از تابستون می کنی دلم برای تک تکتون تنگ شده بود خیلی خیلی ماببم ابن دوست جونامون حالا بریم سر آپ امروز که نمی دونستم به کی باید تقدیم می کردم حالا بعدا می گم الان نمی دون برید بخونین!!! ای که بر لبهای ما طرح تبسم می شوی دعوت ما بوده ای، مهمان مردم می شوی ؟!!!
از دلم تا لب ایوان شما راهی نیست کجایی ای رفیق نیمه راهم درسکوت دادگاه سرنوشت عشق برما حکم سنگینی نوشت گفته شد دل داده ها از هم جدا وای بر این حکم و این قانون زشت عاقبت یک روز مغرب محو مشرق می شود عاقبت غربی ترین دل نیز عاشق می شود شرط می بندم زمانی که نه زود است و نه دیر مهربانی حاکم کل مناطق می شود من مرغ اسیرم به عزیزم چه نویسم؟ ترسم که قلم شعله کشد صفحه بسوزد با آن دل گریان به عزیزم چه نویسم؟ تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شب بدین سان خواب ها را با تو زیبا می کنم هر شب تبی این کاه را چون کوه سنگین می کند آنگاه چه آتش ها که در این کوه برپا می کنم هر شب رفتی و ندیدی که چه محشر کردم با اشکتمام کوچه را تر کردم وقتی که شکست بغض تنهایی من وابستگی ام را به تو باور کردم طرح چشمان قشنگت در اتاقم نقش بسته شعر می گویم به یادت در قفس غمگین و خسته من چه تنها و غریبم بی تو در دریای هستی ساحلم شو غرق گشتم بی تو در شبهای مستی آنکه چشمان تو را این همه زیبا می کرد کاش از روز ازل فکر دل ما می کرد یا نمی داد به تو این همه زیبایی را یا مرا در غم عشق تو شکیبا می کرد(just 4 u) ! خوفین؟ خوشین؟ من که خوبم بابا دمتون گرم مرسی با این نظرای قشنگتون که منو همراهی کرد از همین جا به تمام ابجی یای گلم و داداش های مهربونم می گم که دستشون درد نکنه واقعا ترکونده بودید خوب حالا یه شعر براتون می زارم تا هفته بعد تو همون سنگ صبوری كه واسه من تكیه گاهه تـوكـه جـرمی نـداری قـلـبه كـوچـیـكـت بـی گـناهه سلام به دوستان عزیزم: دوباره پاییز و اول مهرررررررررررررررررررررر دوباره دردسر های همیشگی کتاب های جدید وای من که دوست ندارم دوباره کلی درس مرس بریزه رو سرم و همش مثل خر بخونی خوب رسم روزگاره دیگه کاریش نمی شه کرد دوری شما ها برام سخته اما کاری نمی شه کرد دوست های گلم تابستون بهم خیلی فازید چون همه خیلی لطف داشتن به من من از اول مهر روز پنجشنبه به بعد فقط یا پنجشنبه ها یا جمعه ها می یام تو نت و دوهفته یه کبار آپ می کنم ناراحت نباشید زود تموم می شه همتون رو دوست دارم و امیدوارم هر جا که هستید شاد باشید ترسم آخر در کنارم خسته و آزرده گردی، با همه خوبی و پاکی در خزان پژمرده گردی، می روم تا نشنوم آواز باران دو چشمانت ف می روم چون می حراسم شعله ای افسرده گردی،ای که در خوبی و پاکی ،چلچراغ آسمانی،قلب سردم را چه بی حاصل به سویت می کشانی ،قصه ی تلخ مرا کاش از نگاهم خوانده بودی ،من گنهکارم تو خوب و مهربانی سلام به دوستان عزیزم این شعر رو تقدیم می کنم به یکی از دوستان وبلاگ نویس که شاید شما هم بدونید کیه! دستتـو بده به دستام تابدونی که چه تنهام عاشقم عاشقی دلداده ولـی درگیر غـمهام تو قلب من حـرارت نگاتـه توچشم من درخشش چشاته فـک نکـنی بی خبرم زحالت تو گوش من صدای خنده هاته رو سیم گیتار نقش اشکای قشنگت مـن فدای قلب تنها و یـه رنگـت حتـی اگـه بشـه یه قرن منتظرت میـشینم کنار ساحل آبی می شینم من گوش به زنگت واسـه مـن تـو مـثـل انـگشـتر دسـتی همه از حسودی مردن که تو پیش من نشستی نـقشـه های دشـمنـات نقـش بـر آبـه مردن وقتی که شنفتن هنوز از پیشم نرفتی می نویسم که دلم به یادته می نویسم قدمام دنبالتـه هـرکسی بـپرسه یـار تو کیه بش میگم نفس کشیدنم صداته خواب رنگین شقایق نفس و پاروی قایق توئی شـاه شـاپرکها لج نکنی با دل عاشق توئی سـرور ستـاره بی تو این دل بیقراره نکنه یه روز فراموشم کنی ماه من ، غصه چرا ؟! تا بگويد که هنوز، پر امنيت احساس خداست ! ماه من غصه چرا !؟! ماه من ! غصه اگر هست ! بگو تا باشد ! و در آن باز کسي مي خواند ، وای وای سلام به تمام دوستان عزیزم امروز یه روز عالی هم برای من و هم برای وبم آخه
می دونین چرا امروز امروز وبم 1 ساله شده
وای من از همین جا به وبم تبریک می
گم خب بریم سر اصل کاری اگه دوست داشتی می
تونی من رو همراهی کنیم تا چند دیقه دیگه
سرو کله ارکس هم پیدا می شههه بییییییییییییا اینم
ارکسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس وای حالا من می خوام وارد صحنه می شم اینم از
لیندا خانوم هر که دوست داره می تونه بیاد با هم یکم برقصیم راستی کیکم حاضره اگه اندامت یا رژیمت به هم نمی
خوره در خوردنش به ما کمکککککککککککککک کن وایییییییییییییییییی حالا وقت یه کادو از طرف من به وبم بیا عزیزم تولدت مبارک تولدتتتتتتتتتتتتتت
مبارکککککککککککککککککککککککککک عزیززززززززززززززززم سلام به شما دوستان عزیز : مرسی از این همه نظر های قشنگتون این شعر رو تقدیم می کنم به همه ی شما دوستان خوبن وقتي كسي رو دوست داري حاضري جون فداش كني حاضري دنيا رو بدي فقط يك بار نگاهش كني به خاطرش داد بزني به خاطرش دروغ بگي رو همه چيز خط بكشي حتي رو برگه زندگي وقتي كسي تو قلبته حاضري دنيا بد باشه فقط اوني كه عشقته عاشقي رو بلد باشه قيده تمومه دنيا رو به خاطره اون ميزني خيلي چيزا رو ميشكني تا دله اونو نشكني حاضري بگذري از دوستايه امروز و قديم اما صداشو بشنوي شب از ميون دو تا سيم حاضري قلبه تو باشه پيشه چشايه اون گرو فقط خدا نكرده اون يك وقت بهت نگه برو حاضري حرفه قانون رو ساده بزاري زير پات به حرفه اون گوش بديو به حرفه قلبه با وفات وقتي بشينه به دلت از همه دنيا ميگذري تولد دوبارته اسمشو وقتي ميبري حاضري جونت رو بدي ، يه خار تويه دستشم نره حتي يه ذره گردو خاك مبادا تو چشاش بره وقتي كسي تو قلبته يك چيزه قيمتي داري ديگه به چشمات نمياد اگر كه ثروتي داري نزار كه از دستت بره اين گنجه خيلي قيمتي دست خودم نیست اگر می بینی عاشق تو هستم ، دیوانه تو هستم ، و تمام فکر و زندگی من تو شده ای به خدا بدان که این دست خودم نیست! اگر میبینی
چشمانم در بیشتر لحظه ها خیس است و دستانم سرد است و اگر میبینی همه لحظه
های دور از تو بودن اینهمه سخت و پر از غم و غصه است بدان که این دست خودم
نیست! دست خودم نیست که همه لحظه ها تو را در جلو چشمانم میبینم و به یاد تو می باشم. دست خودم نیست که دوست دارم همیشه در کنارت باشم ، دستانت را بگیرم ، بر لبانت بوسه بزنم و تو را در آغوش خودم بگیرم! به خدا دست خودم نیست که هر شب به آسمان نگاه می اندازم و ستاره ای درخشان را میبینم و به یاد تو می افتم! دست خودم نیست که هر سحرگاه به انتظارت مینشینم تا در آسمان دلم طلوعی دوباره داشته باشی قاصدک غم دارم ، غم آوارگی و دربدری غم تنهایی و خونین جگری ، قاصدک وای به من ، همه از خویش مرا می رانند همه دیوانه و دیوانه ترم می خوانند قاصدک دریابم ! روح من عصیان زده و طوفانیست آسمان نگهم بارانیست قاصدک غم دارم غم به اندازه سنگینی عالم دارم قاصدک غم دارم قاصدک دیگر از این پس منم و تنهایی قاصدک حال گریزش دارم می گریزم به جهانی که در آن پستی نیست پستی و مستی و بد مستی نیست میگریزم به جهانی که مرا ناپیداست شاید آن نیز فقط یک رویاست !!! شاید آن نیز فقط یک رویاست !!! این متن را به یک دوست عزیز که خیلی هم به من لطف داره تقدیم می کنم
وقتا نامیزون بود !
![]()


![]()
سلام دوست جونیا !


چرا اینهمه بی کار داریم !
![]()

تو این 3 ماه همه روزش واسم خاطره بود

از فردا کامنت ندین می خوایم بیایم ببندینم به تختا !

![]()

فعلا دوستا گلم !
![]()

![]()
وای امروز تولد وبمه !























![]()





























![]()
آن همه تلخی وغم ، این همه شادی وایمانت را
گاهی از عشق گذر کن و دلت را بسپار
گاه دلتنگ شوی ، گاه بی حوصله و سخت وغریب
زمانی را هم ، غرق شادی و پر از خنده ی عشق
همه را ای گل ناز به خداوند سپار
خاطرت جمع عزیز
گل نازم این بار چشم دل را واکن
دست رد بر دل هر غصه بزن
عشق را تجربه کن
حرف نو را این بار از لب شاد چکاوک بشنو
قطره آبی بچکان بر کویر دل و بر بایر این عاطفه ها ...
و پر از خاطره های تازه
و شبیه شب و شبنم غرق موسیقی باش
لحظه ها می گذرند
تند و بی فاصه از هم ....
مثل آن لحظه که دیروز شد و مثل آن روز
که انگار گلم هرگز از ره نرسید
آری ای خوب قشنگ
زندگی آمدن و رفتن نیست
خاطره ها هستند گاه شیرین وگهی تلخ و غریب
بهتر آنست که در روز جدید
فکر را نو بکنیم
عشق را سر بکشیم
بنشانیم سر سفره نور
خانه اش را بتکانیم و سپس
هر در و پنجره را سوی چشمان خدا وا بکنیم
روز نو آمده است.
و بهار هم امسال مثل هر سال از آغوش خدا می روید
با دل گرم زمین عهد بندیم دگر
قدر بودن ها را خوب تر میدانیم
فاصله بسیار است بین خوبی وبدی می دانم

![]()
بی بهانه
من می مانم و باران های بی اجازه
و
قلب عاشقی که سپاسگزارت می ماند تا ابد:
متشکرم که به من فهماندی که:
چه قدر می توانم دوست بدارم
و
عاشق باشم بی توقع!
باور کن، بی توقع! 
گاهی تمام آنچه می خواهم،
دفتری است برای از تو نوشتن،
قلبی که اندوهم را بفهمد
و دستی که گونه های ترم را نوازش دهد…
اینجا و تمام آنچه با من است
بوی خوش تو می دهد…
لحظه ها رنگ تو را پوشیده اند
و من، از عطر سرشار حضورت، مستم…
با دست های یخ زده ام بخارهای اندوه را
از شیشۀ ذهنم پاک می کنم
و حضورت را به رخ لحظه های تنهایی می کشم…
.
.
.
این روزها در نی نی چشمانم
تنها تصویر محو تو نقش بسته است….
راستی !
چرا خاطره ها فراموش نمی شوند؟؟؟
![]()
تو همان قطره بارانی بودی که بر روی چشمانم نشستی ، قطره ای پر از محبت و
عشق!
آن لحظه احساس کردم آن قطره ، قطره اشکم است که از چشمانم سرازیر شده !
اما آن یک قطره باران بود ، قطره بارانی که مرا عاشق کرد....
از آن لحظه هر زمان باران می بارید به زیر باران میرفتم بدون هیچ چتر و سرپناهی ...
باران می بارید و من خیس خیس در زیر قطره هایش می نشستم تا دوباره تو را
احساس کنم....
یک لحظه بغض گلویم را گرفت و قطره های اشک از چشمان سرازیر شد ....
قطره های اشکی که بوی باران میداد !
گویا یکی از آن قطره های اشک ، همان قطره باران بود که در چشمانم نشسته بود!
احساس کردم چشمانم عاشق شده اند ، عاشق باران و لحظه های بارانی...
حس غریبی بود .....
حسی که میگفت این قطره های اشک فرشته ایست که از آسمان بر گونه های من
میریزد....
یک لحظه چشمانم را به آسمان دوختم ، در میان شاخه های درختی که در زیر آن
ایستاده بودم تو نشسته بودی و چشمان خیست را به من دوخته بودی...
تو بودی که اشک میریختی و قطره های اشکت همراه با باران بر گونه های من
میریخت....
آری آن قطره از اشکهای تو بود نه از قطره های باران!
آن زمان بود که عاشق باران شدم ، عاشق تو و لحظه های بارانی ....
![]()
![]()






مهریه و شیر بلال هیچ كس را خوشبخت نمی كند.
اگر آدم زن خانه دار بگیرد خیلی بهتر است و گرنه آدم مجبور می
![]()

![]()

![]()
شعرشو دوست دارم هم خودشو
!
![]()
داری میری و من فقط تماشات میکنم.هیچ کاری از دستم برنمی آد و تنهای تنهای تنها باید بمونم و پنهون شدنت رو توی جاده ی زندگیم تماشا کنم و حداکثر دستی برات تکون بدم و تو بری و من...
داری میری و من باورم نمیشه که باید به ندیدنت عادت کنم و باید از این به بعد هرچند وقت یکبار خاطره هام رو گردگیری کنم تا اون چهره ی معصوم و مهربونت از یادم نره.
داری میری و من باید به دلم بفهمونم که دیگه نمیای و دیگه منتظر موندن و دلشوره داشتن تموم شده.
داری میری و من یادم می مونه که لحظه های نابی رو با تو داشتم که هرلحظه ی طلایی دیگه ای کنارش رنگ می بازه.
داری میری و من می مونم و یه دیوار که فقط به اندازه سایه من جا داره و من که تمام لحظات باهم بودن رو با آرزوی بغل کردن تو گذروندم باید سایه ی خمیده ای رو در آغوش بگیرم و سرد سرد گریه کنم.
نمی دونم رسم روزگار چه جوریه؟!نمی دونم ما باز هم از کنار هم رد میشیم یا نه...
نمی دونم باز هم اسم قشنگت تو دفتر خاطراتم می افته یا نه.
از همه بدتر اینکه اگه یه روزی از کنار هم رد شدیم تو من رو می شناسی یا نه؟؟؟
"ولی من هرچی از یادم بره، عکس اون نگاه آخر تا دم مرگ تو چشمامه!"
![]()

(گفتم زودتر آپ کنم نگین چقدر دیر به دیر آپ می کنه)![]()





![]()

![]()
![]()
سسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسلام خوبین؟چه خفرا؟


![]()





![]()
بدون كه براش مهمی
اگه یه روز وقتی خندیدی و كسی نگاهت
كرد بدون براش قشنگی
اگه یه وقتی گریه كردی كسی برات اشك
ریخت بدون براش عزیزی
اگه یه وقتی افتادی و با عجله اومد دستتو
گرفت بدون دوستت داره
اگه یه روز وقتی تورو با كسی دید و رفت
سراغت نیومد بدون عاشقته ... !!! 
![]()
اکنون که بزرگيم چه دلتنگيم
کاش همان کودکي بوديم که حرفهايش را
از نگاهش مي توان خواند
اما اکنون اگر فرياد هم بزنيم کسي نمي فهمد
و دل خوش کرده ايم که سکوت کرده ايم
سکوت پر بهتر از فرياد تو خاليست
دنيا را ببين... بچه بوديم از آسمان باران مي آمد
بزرگ شده ايم از چشمهايمان مي آيد!!
بچه بوديم دل درد ها را به هزار ناله مي گفتيم همه مي فهميدند
بزرگ شده ايم درد دل را به صد زبان به كسي مي گوييم ...هيچ كس نمي فهمه
![]()
![]()
![]()
از مامیم اجازه گرفتم که بگی نگی مدرسه رو بیچونم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نیمه جانی است درین فاصله قربان شما
که من در چاه شبهای سیاهم
نمی بخشد کسی جز غم پناهم
نه تنها از تو نالم کز خدا هم

دورم ز تو ای خسته خوبان چه نویسم؟




![]()
این قلب عاشق من تا قیامت فداییته
گـریه شـده كـارشـبام
اسم قشنگت رو لبام
دائـم تـو فـكـرتـم گلم
ماه شبامی خوشگلم
خـوشـبوتـر از یاسمنی
همرنگ احساس منی
سبدسبدستاره پیشكشه برق چشمات
گلبرگا هم ندارن لطافت روی لبهات
واسه پابوست دیگه برگی نمونده رودرخت
بـس كه خوبی گلدون از خجالتت شكست
گرمی دستای تورو تابستونم نداره
تـاوقتی تو كنارمی زمستونم بهاره
به قشنگی تموم قصه های عاشقانمی تو
زلالـی مـثـل گـریـه هـای صـادقـانـمـی تـو
![]()
![]()
![]()
آسمان را بنگر ، که هنوز، بعد صدها شب و روز
مثل آن روز نخست
گرم وآبي و پر از مهر ، به ما مي خندد !
يا زميني را که، دلش ازسردي شب هاي خزان
نه شکست و نه گرفت !
بلکه از عاطفه لبريز شد و
نفسي از سر اميد کشيد
ودر آغاز بهار ، دشتي از ياس سپيد
زير پاهامان ريخت ،
تو مرا داري و من
هر شب و روز ،
آرزويم ، همه خوشبختي توست !
ماه من ! دل به غم دادن و از ياس سخن ها گفتن
کارآن هايي نيست ، که خدا را دارند ...
ماه من ! غم و اندوه ، اگر هم روزي، مثل باران باريد
يا دل شيشه اي ات ، از لب پنجره عشق ، زمين خورد و شکست،
با نگاهت به خدا ، چتر شادي وا کن
وبگو با دل خود ،که خدا هست ، خدا هست !
او هماني است که در تار ترين لحظه شب، راه نوراني اميد
نشانم مي داد ...
او هماني است که هر لحظه دلش مي خواهد ، همه زندگي ام ،
غرق شادي باشد ....
معني خوشبختي ،
بودن اندوه است ...!
اين همه غصه و غم ، اين همه شادي و شور
چه بخواهي و چه نه ! ميوه يک باغند
همه را با هم و با عشق بچين ...
ولي از ياد مبر،
پشت هرکوه بلند ، سبزه زاري است پر از ياد خدا
که خدا هست ، خدا هست
و چرا غصه ؟ چرا !؟!
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()






![]()
![]()
| Design By: KHanOomi |


































